اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
77
خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )
بحر الجواهر مراجعه شود كه به تفصيل در باره سورنجان بحث شده است . سورنجان ، شنبليد - Saffron ( 24 ) - بيدستر : گندبيدستر يعني كيسه غده مانندي كه در زير پوست شكم بيدستر در ما بين ريشه و دم آن حيوان و جزء خلفي رانش واقع است و اين كيسه كه زوج است در نر و ماده اين حيوان هر دو موجود مىباشد و محتوي ماده مترشحه ايست كه آن را در دفع تشنج بسيار استعمال ميكنند 000 ( ناظم الاطباء ) ( Castoreum ، آريانپور ) ، جندبادستر هم آمده است ( معين ) 0 بيدستر - Castoreum ( 25 ) - ماهي زهره : بار گياهى سمي كه در مست كردن ماهىهاى رودخانه به كار مىبرند و در طب نيز استعمال ميگردد ( ناظم الاطباء ) ، مرگ ماهي ( معين ) ، ماهي زهره : پوست بيخ گياهى است بغايت سياه مانند جگر ماهي و آن را به عربي " سم السمك " [ سم ماهي ] و " شبكران الحوت " خوانند . اگر قدري از آن در آب ريزند ماهياني كه در آب باشند مست شوند و تمام بر روى آب آيند و معرب آن ماهي زهرج باشد ( برهان ) ، فرانسوي آن Plantes - - a Lstex است ( شرح اسماء العقار ) 0 ( 26 ) - ثقل : گران شدن ، ظاهر شدن آبستنى زن ، سنگيني ، ثقل : امتلاء معده Surfeiteol Stomach ) شليمر ( ثقل ، Gravity ثغل : در ده - تفاله ) آريانپور ) ، ثقل : كنجاره ، تفاله 000 ( معين ) ( 1 / 112 ) ( 27 ) - ريق 000 بقيه جان و رمق 000 و ناشتائي و خلاء معده 000 ( ناظم الاطباء ) ، ريغ : پليدي ، 000 ريغو : آنكه خود را ملوث كند ( معين ) ، ريغ ، فضله ( Liquide stool , Thin excrement آريانپور و حييم ) 0 ريق 000 بقيه جان ، رمق ، اول چيزى در صبح شخص مىخورد و ( دهخدا از مراجع مختلف ) ، ريقو : ريخو ( ناظم الاطباء ) ، ريغو ، ريخو ، آنكه ماسكه سست دارد ( يادداشت مولف ) شخصي كه شكمش خودبخود برود آنندراج 000 ( تمام از لغتنامه دهخدا ) 0 خلاصه كلام آنكه كلمه " ريقو " مستعمل در ميان مردم از همين ماده است . مقصود از كلمه ( ريق ) شخص كم رمق و ناتوان و ريقو است . ( 28 ) - كليه يا قلوه ( Kidney ) است و ايضا قلبه ( ناظم الاطباء ) ، قلوه : كلوه ، كليه ، قلبه ( معين ) 0 ( 29 ) - كمر : ميان و ميانه و وسط و منطقه 000 ( ناظم الاطباء ) ، كمرگاه : كمرگه و محلي كه كمربند يا تنك بر آن قرار گيرد . كمربست ، ميان ( معين ) ( Waist , Middle Part , Girdle , Belt حييم و آريانپور ) 0 ( 30 ) - قفا : پس گردن ، پشت گردن ( معين ) 0 قفا : ماخوذ از تازي ، پس گردن و هيره و عقب و پس 000 ( ناظم الاطباء ) ( Back , Cervix آريانپور ) ( Nape of the Neck , Cervix حييم ) 0 ( 31 ) - سبوس : نخاله و جزء آرد شده اي از دانههاى آسياكرده و كوفته و نخاله و پوسته گندم و جو آرد كرده ( معين ) ( Bran , Pollard آريانپور ) 0 در مج 1 ) سبوسات آمده است . ( 32 ) - در نسخه اساس و نسخه " كا " ، " نظرون " آمده كه صحيح نيست بلكه نطرون صحيح مىباشد . ماده شيميائي مركب از كربنات دو سديم و آب و ناخالصيهاست ( خلاصه اي از ترجمه سر الاسرار رازي ) 0 ( 33 ) - در " مر " : " ثقل " 0 ( 34 ) - در مج 1 ) و در " كا " ، پس از اندامها ، " سپرز " هم آمده است . ( 1 / 113 ) ( 35 ) - قنطوريون ، Greater Centaury كه قنطوريون كبير و قنطوريون صغير Commor ( orlesser ) . شليمر ) 0 قنطوريون قنطاريون قنطريون 000 گل گندم 000 ( معين ) 0 قنطوريون عنبر ترنشان گل گندم Cornflower Bachelor button Blue - bottle - ( واژهنامه گياهى ) 0 ايضا به بحر الجواهر مراجعه شود . گل گندم ، عنبر ، ترنشان ، قنطوريون - Blue - bottle ( 36 ) - حلبه ( به صنم حاء و كسر باء ) Fenugreek شنبليله ( شليمر ) حلبه ، نوعي از طعام كه از دانه شنبليد و خرما و ديگر دانهها پزند و گياه شنبليد . حلبه : گياه شنبليد 000 ( ناظم الاطباء ) حلبه به پارسي شمبليد 000 ( تحفه حكيم مومن ) ( از دهخدا ) 0 ( 37 ) - هزاراسپند : هزاراسفند در لغت اول با " با " ي فارسي و در دويم با " فا " نوعي از سداب كوهيست 000 ( برهان